-
مال من|چارلز بوکوفسکی
پنجشنبه 19 فروردین 1400 00:45
مثل یک توده گوشت لمداده. میتونم کوه تهی متعال کلهش رو حس کنم بااینوجود اون هنوز زندهس. خمیازه میکشه و دماغش رو میخارونه و پتوها رو مهیا میکنه. بهزودی میبوسمش شبخوش و خواهیم خوابید. و دورتر اسکاتلند است و زیر زمین موش امریکایی جنبان است. صدای موتورها را در شب میشنوم و از میان آسمان یک دست سفید چرخان است: شب...
-
کلمات|آن سکستون
دوشنبه 16 فروردین 1400 01:23
مراقب کلمات باش، حتا شگفتآورترینشان. برای شگفتآفرینان به بهترین نحو عمل میکنیم، گاهی چون خیل حشرات حمله میکنند و بیهیچ گزیدگی تنها بوسهای بهجا میگذارند. آنها میتوانند به خوبیِ انگشتان باشند. آنها میتوانند رازدار و قابل اعتماد چون یک تختهسنگ باشند که ماتحتات را بر آن میچسبانی. اما آنها هم میتوانند...
-
شب پرستاره|آن سکستون
جمعه 13 فروردین 1400 22:32
شهر وجود ندارد مگر جا که یک درخت مو-مشکی بِسُرَّد بالا چون زنی مغروق بهسوی آسمان تفته. شهر خاموش است. شب با یازده ستاره جوشان است. آه شب پرستاره! این همان طرزیست که میخواهمش برای مردن. جنباننده درخشاناند تماما. حتا ماه در شمشیرهای نارنجگونش محدب میشود تا بچهها را برانگیزاند، چون یک الهه، از طریق چشماش. بهسوی...
-
دوباره و دوباره و دوباره|آن سکستون
چهارشنبه 11 فروردین 1400 17:17
تو گفته بودی که خشم بازخواهدگشت همانگونه که عشق. مرا نگاه سیاهیست که دوستاش نمیدارم. پوششیست که امتحانش میکنم. کوچ میکنم به سویش و غوکی از آن بر لبهای من مینشیند و مدفوع میکند. پیرانهسر و فقیر است. سعی کردهام که او را در پرهیز از خوردن نگاه دارم. بیهیچ تب و تاب. نگاه قابلیست که به تن میکنم چون یک لخته...
-
حلاج نام نهان گلوی من است|سجاد ملکشاهی
دوشنبه 9 فروردین 1400 16:55
حلاج نام نهان گلوی من است منتشر شد سجاد ملکشاهی https://s25.picofile.com/file/8450250684/%D8%AD%D9%84%D9%91%D8%A7%D8%AC_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D9%84%D9%88%DB%8C_%D9%85%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C.pdf.html
-
خانهی سیاه|سیلویا پلات
یکشنبه 1 فروردین 1400 22:50
این یک خانهی سیاه است، بسیار عظیم. من خودم آن را ساختهام، سلول به سلول از یک گوشهی دنج، جویدنِ برگهی خاکستری، تراوش قطرات چسبان، سوتزدن، جنباندنِ گوشهام، اندیشیدن به چیزی دیگر. آن را سردابهای بسیار است، چونان ماهیان حفار! مدورم چون یک بوف، من با نور خویش دیده میشوم. و در روز ممکن است تولهسگانی تازهزادهشده...