CONSEXT

کلمات

CONSEXT

کلمات

ویرانی|شارل بودلر

در کنارم شیطان برای همیشه به خود می‌پیچد

مثل هوای نامحسوس دور-و-برم شنا می‌کند

همینطور که نفس می‌کشم، ریه‌هایم را مثل تَب می‌سوزاند

و مرا سراسر از میل گناه ابدی می‌کند

 

با دانستن عشق من به هنر، حواس مرا به دام می‌اندازد،

پدیدارشدن در اغواکننده‌ترین شکل‌های زن،

و، تحت ظاهرسازی‌های منطقی پنهانی،

لب‌ها به فریبندگی‌های عاشقانه‌ی شهوتناکش عادت می‌کنند.

 

او چنین مرا پیش می‌بَرَد، بسیار دور از حدود خدا،

نفس‌نفس‌زنان و شدیدا خسته،

صحرای ملالت، متروک و وسیع،

 

و به چشمان حیران من پرتاب می‌کند

تصوراتی از زخم‌های چرکین و لباس‌های کثیف،

و تمام همراهان وحشی ویرانی را.

 

1403-07-21|سجاد ملکشاهی

سر بریده‌اش را روی تیزی‌های نصب‌شده روی دیوار گذاشته‌م. یک‌سر شبیه سری از میان همین دوره. بیشترین قسمت مصرف‌کننده اما دهان بود. وضعیتی آشفته، تکه‌تکه و پرت‌شده به لحظه از پس انباشت. البته ترجیح می‌دهم این گوشت و استخوان را در یک دره بغلتانم، در خطوطی اریب با شیب‌های وحشی. وقتی کسی خود را تبدیل به وسیله می‌کند، آنچه از بدن باقی می‌ماند چیست؟ استفاده‌ی مازاد از اندام‌های جنسی، او را به لوگوسی اخته‌شده بدل کرده بود، با تمایل به ارگاسم صوتیِ زنِ پنهان در کلماتِ منقطع. فردا صراحت روز است و هرچه دیگر شفاف نیست، لازم است در شدت‌ها اعماق خود را آشکار کند چرا که آنچه رو به مرگ است را باید بیشتر در نیستی تکاند، بیشتر در گرانشِ گوشتِ نهایتا محوشده از بدنی که سال‌ها لایه لایه می‌شود تا زاویه‌های دیگری بسازد... ویران شود و کُره‌ای بخارشده، سرهای مجتمعی باشد که روزی از میان کلمات می‌گذشتند، بی‌آنکه بدانند، زبان، می‌تواند دیدن نادیدنی از میان تنها یک کلمه باشد...

1403-07-23|سجاد ملکشاهی

در تای او ریخته می‌شود

در تای تن که گوشت تحریک‌پذیر است

شق می‌شود و آبستن حوا-دث

رانه‌ای که حوا را حشری می‌کند

مانند زن‌اش با پستان‌های چسبیده به پوست و موهای بُریده

چرا که ستاندن گذشته‌ی عبوری بر تنش ثقیل خواهد بود و زیر آن چیزهایی از قبیل انگشت‌های چرخ‌خورده دور قبیله‌های قضیب او را به لحظه‌های ارگاسم نزدیک می‌کند مثل وقتی که کلمه روی صفحه می‌نشیند و چشم‌هایش از حدقه خارج می‌شود خارجِ داخلِ چیزی که مدام می‌خواهد بیشتر شود_ ویروسی از سگِ تکه‌پاره‌کردن اشیاء برای ارگاسم ملی‌ش مایل است کلمه‌های مختلفی را امتحان کند با سایزهای متمایز: بیشتر دسته‌های ضخیم تمثال‌های موهوم برای غرق شدن در شبکه‌های متراکم دهان‌های نهایتا تک‌زبانه- بر او ریخته و حس، ابتذال بورژوا در ساعت قُدسی‌ست- ساعتی که پستان‌ها میان دستانش شکل می‌گیرد و حرارت نواحی گوناگون آهی‌ست که از میان تا می‌گذرد تا چیزی بیشتر داخل شود، داخلِ خارجِ وضعیتش که سکوت باقی می‌ماند به دلایل احتمالا سیاسی و اقتصادی چرا که زنجیره‌های مشتق‌شده از تمایلات حفرات پدیدارشناختی، امری متمرکز بر حیوانیت است، یعنی کلمات، شکل حقیقی حیوان را آشکار می‌کند، حیوان مثله و بی‌سرشده با تایی که از او کاسته خواهد شد...