CONSEXT

کلمات

CONSEXT

کلمات

variation|سجاد ملکشاهی

مرحله‌ی برجسته‌ی زندگی، پستان‌های آن زن است
که روش تازه‌ای در بیان خود دارد.

برجسته و آشکار است که زندگی
پستان‌های درشتی دارد برای بیان خویش.

روش بیان یک مرحله‌ی برجسته
پستان‌های زنی ست که تازگی زندگی ست.

آشکارگی زندگی پستان‌های زنی ست
که روش تازه‌ای در بیان است.

آن زن، پستان‌های برجسته‌ی یک زندگی ست
که خود را در روش بیانی تازه‌ای آشکار می‌کند.

برجستگی یک زن، پستان‌هایی ست
که در آشکار کردن فردا نقش دارد.

نقوش برجسته، شیرهایی ست برآمده از پستان‌هاش...

پستان‌خان‌هاش، خانه‌هایی ست برای مکیدن امیال...
یال‌هایی ست که روشنای برآمده از مرزهای ناپیدا
چیزی را بر چیزی مایل می‌کند...

خانِ پستان‌هاش، تونل‌هایی ست برای دیدن دوردست...
شلیک‌هایی ست که تن را از تن می‌شکافد و لایه‌ای ناپیدا پدیدار می‌شود...

قوس‌هایی ست که از چشم بر گوشت تاریخی زاویه می‌دهد...

سوق‌هایی ست که میل را هذیانی می‌کند
زبانی که بر آن کشیده می‌شود و متن، سطح دیگری را ادامه می‌دهد...

ادامه دادن زبانی ست که بر پستان‌هاش کشیده‌ای
شبیه دستی که مایل است بر آن لغزیده باشد
چون چشمی که روی آن حرکت می‌کند
و چیزی در تن، چیزی را به حرکت می‌خواند
صدایی که از میان نفس‌های روز، تو را به لحظه‌ی بعد می‌برد،
به جایی میان یک ناپیدایی، تا چیزی آشکار شود
تا لبی گشوده گردد و گشتن در آن پستان‌های گشن،
نقشی از شق‌شدن تنی باشد
که مایل است به مرحله‌ی برجسته‌‌ی زندگی دست کشیده باشد...

سجاد ملکشاهی
19 دی 1403

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد