CONSEXT

کلمات

CONSEXT

کلمات

1403-07-21|سجاد ملکشاهی

سر بریده‌اش را روی تیزی‌های نصب‌شده روی دیوار گذاشته‌م. یک‌سر شبیه سری از میان همین دوره. بیشترین قسمت مصرف‌کننده اما دهان بود. وضعیتی آشفته، تکه‌تکه و پرت‌شده به لحظه از پس انباشت. البته ترجیح می‌دهم این گوشت و استخوان را در یک دره بغلتانم، در خطوطی اریب با شیب‌های وحشی. وقتی کسی خود را تبدیل به وسیله می‌کند، آنچه از بدن باقی می‌ماند چیست؟ استفاده‌ی مازاد از اندام‌های جنسی، او را به لوگوسی اخته‌شده بدل کرده بود، با تمایل به ارگاسم صوتیِ زنِ پنهان در کلماتِ منقطع. فردا صراحت روز است و هرچه دیگر شفاف نیست، لازم است در شدت‌ها اعماق خود را آشکار کند چرا که آنچه رو به مرگ است را باید بیشتر در نیستی تکاند، بیشتر در گرانشِ گوشتِ نهایتا محوشده از بدنی که سال‌ها لایه لایه می‌شود تا زاویه‌های دیگری بسازد... ویران شود و کُره‌ای بخارشده، سرهای مجتمعی باشد که روزی از میان کلمات می‌گذشتند، بی‌آنکه بدانند، زبان، می‌تواند دیدن نادیدنی از میان تنها یک کلمه باشد...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد