-
a three hundred and forty dollar horse and a hundred dollar whore|Charles Bukowski
یکشنبه 19 شهریور 1402 18:07
don’t ever get the idea I am a poet; you can see me at the racetrack any day half drunk betting quarters, sidewheelers and straight thoroughs but let me tell you, there are some women there who go where the money goes, and sometimes when you look at these whores these onehundreddollar whores you wonder sometimes if...
-
Lady Lazarus|Sylvia Plath
یکشنبه 19 شهریور 1402 14:44
I have done it again One year in every ten I manage it—— A sort of walking miracle, my skin Bright as a Nazi lampshade My right foot A paperweight My face a featureless, fine Jew linen Peel off the napkin O my enemy Do I terrify—— The nose, the eye pits, the full set of teeth The sour breath Will vanish in a day Soon,...
-
Tulips|Sylvia Plath
شنبه 18 شهریور 1402 12:56
The tulips are too excitable, it is winter here Look how white everything is, how quiet, how snowed-in I am learning peacefulness, lying by myself quietly As the light lies on these white walls, this bed, these hands I am nobody; I have nothing to do with explosions I have given my name and my day-clothes up to the...
-
آمریکا|آلن گینزبرگ
یکشنبه 25 تیر 1402 16:07
آمریکا هرچه داشتم را به تو بخشیدم و حال من هیچم. آمریکای دو دلار و بیستوهفت سنت 17 ژانویهی 1956. من نمیتوانم در مواضع ذهنم مستقر شوم. آمریکا چه زمانی جنگ بشری را تمام خواهیم کرد؟ برو خودت را به گاییدن بده با بمب اتمت. حال درستی ندارم مزاحمم نشو. تا زمانی که در وضعیت درست ذهنم نباشم شعرم را نخواهم نوشت. آمریکا چه...
-
یک وضعیت هذیانی|سجاد ملکشاهی
شنبه 24 تیر 1402 00:41
هذیان اتاق شیرهاییست بیرونجهیده از هر ضلع: هذلولیهای آروارهها، کهکشانیست که شکل صوت را به استخوان مخابره میکند. دانستن نام شما هنگام سکس به چه معناست؟ جا که زمان چون عرقهای روی کمرگاه میشود وقت تغییر شیوهی تنفس و گرانش گوشت که شب موجودیت تازه ظاهر میکند: لبهای شما، از کدام روز به اینجا سفر کرده؟ خیابانی که...
-
شبیه خون، شبیه سکس، شبیه شب|سجاد ملکشاهی
جمعه 2 تیر 1402 02:28
این چنین مینمود که آنجا عنبیههاییست چون تصاویر چرخان دیجیتال، باید به زبانی نزدیک شد که همه فهم باشد؟ مثل اینکه هنوز چیزی در تاریکی بچرخد؟ یا نوعی سفیدیست که در آن گم میشوند گورهایی در سطح لغت؟ زبان دور زبانی میچرخد، کلمه روی کلمهای، خانهای در صحرای ازل بنا میشود؟ برجهای بابلم از نوک انگشتها آغاز میشود؟...